لسان الملك سپهر
237
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
به پارسى اين كلمات اين چنين باشد . گويد : همانا كنيزكى به درگاه ملك گسيل داشتم كه خلقتى به اندازه دارد و او را لونى پاك و دندانى پاكيزه است و مانند آفتاب و ماه بود با مژهء انبوه و چشم گشاده مكحول كه سپيدى و سياهيش به كمال است ، و او راست بينى به اعتدال برآمده ضيق المنخر و ابروان باريك و دراز و رخسار كشيده و بوسهگاه لذيذ و گيسوان به اندازه ، همانا بزرگ سر و درازگردن و فراخ سينه و نار پستان و نيكو ساعد و لطيف كف و لاغر شكم و باريك ميان و فربه كفل و آكندهران و سيراب ارداف و بزرگ سرين و گرد زانو و سطبر ساق و لطيف كعب بود كه به وقار سير كند و بزرگمنش و تنگ پوست و آكنده گوشت باشد و مولاى خويش را فرمانبردارى كند و منزه از پستى بينى و حمرت و سواد وجه باشد و در نزد مولاى خود خاضع است هر چند عزيز و مهربان و با وقار بود ؛ و پاكيزه و با نژاد و مجرب است ، و چون اشراف رأى زند و به همه كار توانا بود و كم سخن باشد و نرم سخن گويد و زينت خانه بود و دشمنان را به زشتى افكند ، و اگر آهنگ او كنى آهنگ تو كند و اگر ترك او گيرى از تو كناره جويد ، و چون با او درآميزى تند بر تو نظر افكند و از شرم چهره سرخ كند و لبانش به جنبش آيد و نيكو سخن گويد و چون برخيزى از تو سبقت جويد و چون بنشينى با امر تو بنشيند . مع القصه نوشيروان آن كنيزك را بپذيرفت و بفرمود تا كلمات منذر را به فارسى ترجمه كرده در خزانه به وديعت نهاده بودند تا هر سال چون در طلب دوشيزگان فرستد آن نگاشته به خصيان دهد تا هم بدان صفت طلب كنند . و اين ببود تا زمان دولت خسرو پرويز پيش آمد ، او نيز هر سال دوشيزگان بدين صفت طلب مىداشت . و هم در سر يك سال چنان افتاد كه سه تن خصى طلب داشته يكى را به روم و آن ديگر را به تركستان و سيم را به خزران سفر كردن فرمود تا بدان صفت دوشيزگان آرند . در اين وقت زيد بن عدى در حضرت حاضر بود فرصت به دست كرده معروض داشت كه : اين چنين دوشيزه كه پادشاه خواهد در سراى بندهء او نعمان است ، چه او را دخترى است كه حديقه نام دارد و رويش چون بوستان بهارى و قامتش چون سرو جويبارى است . و چندان بگفت كه پرويز را شيفتهء جمال او ساخت . پس با زيد بن عدى فرمود كه نامهاى به سوى نعمان كن تا حديقه را به سراى شاهانه فرستد ، و با